تبليغاتX
 هیراد

به یا بچه های............

امروز روز خیلی سختی برام بود چون از دوستام خداحافظی کردم از کسای که دو سال تموم باهاشون بودم باهاشون خندیدم.باهاشون گریه کردم.دو سال زیادم کم نیست.نمی دونم دوباره می بینمشون یا نه ولی اینو می دونم که همیشه تو یاد من می مونن.

به یاد بچه های کارشناسی رادیولوژی ورودی ۸۵ تبریز

.خدیجه بندری مهربون.مریم اصفهانی لارج.


 

نوشته شده توسط سنیرا در دوشنبه سوم تیر 1387 ساعت 15:16 موضوع | لینک ثابت


خشت اول

 

 

 

خشت اول حدیث با هم بودن.خشت دوم دو دوست با هم دشمن.تصویر تو خشت خام باران زده ایست بر دیوار ترک خورده ی من.


 

نوشته شده توسط سنیرا در دوشنبه سوم تیر 1387 ساعت 14:47 موضوع | لینک ثابت


سوختم باران

 

 

 سوختم باران بزن شاید تو خاموشم کنی  

                                                    شاید امشب سوزش این زخم ها را کم کنی

 آه باران من سراپای وجودم آتش است     

                                                    پس بزن باران بزن شاید تو خاموشم کنی


 

نوشته شده توسط سنیرا در یکشنبه پنجم خرداد 1387 ساعت 13:37 موضوع | لینک ثابت


وقتی که نبود

وقتي که ديگر نبود من به بودنش نيازمند شدم , وقتي که ديگر رفت من به انتظار آمدنش نشستم, وقتي که ديگر نمي توانست مرا دوست بدارد من اورا دوست داشتم, وقتي که او تمام کرد من شروع کردم, وقتي او تمام شد من آغاز شدم و چه سخت است تنها متولد شدن مثل تنها زندگي کردن است مثل تنها مردن......
 
دکتر علی شریعتی


 

نوشته شده توسط سنیرا در سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387 ساعت 14:20 موضوع | لینک ثابت


آه

با نسیمی همه راه به هم می ریزد.کی دل سنگ تو را

 آه به هم می ریزد.سنگ در برکه می اندازم و می

پندارم. با همین سنگ زدن ماه به هم میریزد.عشق  بر

 شانه هم چیدن چندین سنگ است.گاه می ماندو ناگاه

به هم می ریزد.آنچه را عقل به یک عمر به دست

آوردست .دل به یک لحظه کوتاه به هم می ریزد.آه!

یک روز همین آه تو را می گیرد.گاه یک کوه به یک کاه

به هم می ریزد.


 

نوشته شده توسط سنیرا در پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1387 ساعت 9:41 موضوع | لینک ثابت


عشق خداوند

 

وقتی که بر نیروی باد, آب ,جزر و مد دریاها و جاذبه  مسلط شدیم .عشق خود را نثار پروردگار خواهیم کرد و آنگاه در تاریخ بشر برای دومین بار آتش کشف خواهد شد.


 

نوشته شده توسط سنیرا در چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1387 ساعت 15:11 موضوع | لینک ثابت


عاشق

 

من با قلبم می نويسم تا دلم آرام شود و 
تو اين  نوشته ها را مي خواني
تا در دلت غوغا بر پا شودهر دو
براي ابراز عشق به جستجوي راه پرداختيم......
من به نتيجه نرسيدم....
بريدم و در تو گم شدم.....
و تو هم ديگري را يافتي !!
لبخند تو از گريه هاي من بي ارزش تر بود!
مي دوني چرا؟

چون من عاشق خنده هات بودم و

تو فقط به اشك هاي من
مي خنديدي... .


 

نوشته شده توسط سنیرا در دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1387 ساعت 13:4 موضوع | لینک ثابت


برای.........

 

 

 

 

تو را اي عشق ناميرا ، غم زيبا ، خداحافظ

طلوع ياس در قلب شب خارا ، خداحافظ

تو شالیزار ... یک کلبه درون سینه ي جنگل

هوای ناب بارانی ... چه سود اما ؟ ... خداحافظ

تو را از خويش راندم من ، ولي سوگند بر باران

" من " و " تو " اي نسيم آسا ، نمي شد " ما " ... خداحافظ

نگاه آسمان بودي به اين شبگير دل خسته

تمام زجر من اما : " چراحالا ؟ " ... ، خداحافظ

ببين ! ... دلسرد دلسردم . نگاهم كن ! ... كم آوردم

نمي دانم چرا آخر ؟ ... چرا زيبا  " خداحافظ " ؟

صدايت آشنا با دل ، چنان بر برگ گل شبنم

نشد اما كه من با تو[...] ، برو جانا ... خداحافظ

تمام سهم من بودي از اين دنيا ولي بگذر

برو اي خنده ي گلها ... نگارينا خداحافظ

به قطره قطره ي باران ، به برگ خيس مژگانت

تمام آرزو بودي ، ولي [...] اما [...] ، خداحافظ ...


 

نوشته شده توسط سنیرا در سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1387 ساعت 16:28 موضوع | لینک ثابت


نفرین به فاصله ها.....

 
 
   Christian Fine Art The Reflection of God - Jesus Christ Reflecting in Water Art Print by Morgan Weistling.
 
داشتم فکر مي کردم به ماندن و رفتنت،
نفهميدم چه شد ... ديدم رفته اي

بعد يک دفعه دلم خواست همه ي باورهاي تلخم را بريزم دور؛

"عشق در نرسيدن است. با وصل، عشق مي ميرد
."
نفرين به باورهايم
!
بعد يک دفعه دلم خواست همه ي فاصله ها را پاک کنم؛

"هميشه فاصله اي هست
"
نفرين به فاصله
!
بعد نگاه کردم ديدم، چه تنها شده ام.
 ديدم چه قدر دلم هوايت را کرده است


 

نوشته شده توسط سنیرا در سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1387 ساعت 15:50 موضوع | لینک ثابت


دوست داشتن دل می خواد نه دلیل

 

 

دو نفر که همديگرو خيلي دوست داشتند و يک لحظه نمي تونستند از هم جدا باشند، با خوندن يک جمله معروف از هم جدا مي شوند تا يکديگر رو امتحان کنند و هر کدام در انتظار ديگري، همديگرو نمي بينند. چون هر دو به صورت اتفاقي به جمله معروف ويليام شکسپير بر مي خورند: « عشقت را رها کن، اگر خودش برگشت، مال توست و اگر برنگشت از قبل هم مال تو نبوده


 

نوشته شده توسط سنیرا در یکشنبه پانزدهم اردیبهشت 1387 ساعت 13:5 موضوع | لینک ثابت


This page is hosted by XM.COM - Free Web Hosting
*
*
*
*

function fortune() { num = Math.round( (answers.length - 1) * Math.random()); return answers[num]; } // End -->


www.irLearn.com

ALI MOHAJER

.