امروز روز خیلی سختی برام بود چون از دوستام خداحافظی کردم از کسای که دو سال تموم باهاشون بودم باهاشون خندیدم.باهاشون گریه کردم.دو سال زیادم کم نیست.نمی دونم دوباره می بینمشون یا نه ولی اینو می دونم که همیشه تو یاد من می مونن.
به یاد بچه های کارشناسی رادیولوژی ورودی ۸۵ تبریز
.خدیجه بندری مهربون.مریم اصفهانی لارج.
نوشته شده توسط سنیرا در دوشنبه سوم تیر 1387 ساعت 15:16 موضوع | لینک ثابت

خشت اول حدیث با هم بودن.خشت دوم دو دوست با هم دشمن.تصویر تو خشت خام باران زده ایست بر دیوار ترک خورده ی من.
نوشته شده توسط سنیرا در دوشنبه سوم تیر 1387 ساعت 14:47 موضوع | لینک ثابت

سوختم باران بزن شاید تو خاموشم کنی
شاید امشب سوزش این زخم ها را کم کنی
آه باران من سراپای وجودم آتش است
پس بزن باران بزن شاید تو خاموشم کنی
نوشته شده توسط سنیرا در یکشنبه پنجم خرداد 1387 ساعت 13:37 موضوع | لینک ثابت
نوشته شده توسط سنیرا در سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387 ساعت 14:20 موضوع | لینک ثابت
با نسیمی همه راه به هم می ریزد.کی دل سنگ تو را
آه به هم می ریزد.سنگ در برکه می اندازم و می
پندارم. با همین سنگ زدن ماه به هم میریزد.عشق بر
شانه هم چیدن چندین سنگ است.گاه می ماندو ناگاه
به هم می ریزد.آنچه را عقل به یک عمر به دست
آوردست .دل به یک لحظه کوتاه به هم می ریزد.آه!
یک روز همین آه تو را می گیرد.گاه یک کوه به یک کاه
به هم می ریزد.
نوشته شده توسط سنیرا در پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1387 ساعت 9:41 موضوع | لینک ثابت

وقتی که بر نیروی باد, آب ,جزر و مد دریاها و جاذبه مسلط شدیم .عشق خود را نثار پروردگار خواهیم کرد و آنگاه در تاریخ بشر برای دومین بار آتش کشف خواهد شد.
نوشته شده توسط سنیرا در چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1387 ساعت 15:11 موضوع | لینک ثابت

من با قلبم می نويسم تا دلم آرام شود و
تو اين نوشته ها را مي خواني
تا در دلت غوغا بر پا شودهر دو
براي ابراز عشق به جستجوي راه پرداختيم......
من به نتيجه نرسيدم....
بريدم و در تو گم شدم.....
و تو هم ديگري را يافتي !!
لبخند تو از گريه هاي من بي ارزش تر بود!
مي دوني چرا؟
چون من عاشق خنده هات بودم و
تو فقط به اشك هاي من
مي خنديدي... .
نوشته شده توسط سنیرا در دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1387 ساعت 13:4 موضوع | لینک ثابت
تو را اي عشق ناميرا ، غم زيبا ، خداحافظ
طلوع ياس در قلب شب خارا ، خداحافظ
تو شالیزار ... یک کلبه درون سینه ي جنگل
هوای ناب بارانی ... چه سود اما ؟ ... خداحافظ
تو را از خويش راندم من ، ولي سوگند بر باران
" من " و " تو " اي نسيم آسا ، نمي شد " ما " ... خداحافظ
نگاه آسمان بودي به اين شبگير دل خسته
تمام زجر من اما : " چراحالا ؟ " ... ، خداحافظ
ببين ! ... دلسرد دلسردم . نگاهم كن ! ... كم آوردم
نمي دانم چرا آخر ؟ ... چرا زيبا " خداحافظ " ؟
صدايت آشنا با دل ، چنان بر برگ گل شبنم
نشد اما كه من با تو[...] ، برو جانا ... خداحافظ
تمام سهم من بودي از اين دنيا ولي بگذر
برو اي خنده ي گلها ... نگارينا خداحافظ
به قطره قطره ي باران ، به برگ خيس مژگانت
تمام آرزو بودي ، ولي [...] اما [...] ، خداحافظ ...
نوشته شده توسط سنیرا در سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1387 ساعت 16:28 موضوع | لینک ثابت

نوشته شده توسط سنیرا در سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1387 ساعت 15:50 موضوع | لینک ثابت

دو نفر که همديگرو خيلي دوست داشتند و يک لحظه نمي تونستند از هم جدا باشند، با خوندن يک جمله معروف از هم جدا مي شوند تا يکديگر رو امتحان کنند و هر کدام در انتظار ديگري، همديگرو نمي بينند. چون هر دو به صورت اتفاقي به جمله معروف ويليام شکسپير بر مي خورند: « عشقت را رها کن، اگر خودش برگشت، مال توست و اگر برنگشت از قبل هم مال تو نبوده
نوشته شده توسط سنیرا در یکشنبه پانزدهم اردیبهشت 1387 ساعت 13:5 موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ
چه قدر باران لازم است تا پاک شویم؟
آن هنگام كه فرياد زدم “خداياااااااااااااااا تو كجايي؟“
ندايي آرام به گوشم رسيدو گفت:“ من اينجايم تو كجايي؟“
خدايا ما اگر بد کنيم تو را بندگان خوب بسيار است...
تو اگر مدارا نکني خداي ديگر کجاست؟
فهرست اصلی
دوستان
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY